کرج و هشتگرد
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:46
هفته دومه که اومدیم همگی هشتگرد کلا وقتی میایم اینجا شما و آبجی رو نمیشه تو خونه پیدا کرد. همش بازی با بچه های همسایه ها تو محوطه طوریکه مامان میگه اگه شنبه ها مدرسه باز بشه جوون رفتندبه مدرسه ندارین. الانم شب شده و هنوز بیرونی دخمل خوشگل من. بوس بوس
کلی...
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 22:46
کلاس پنجمتو در مدرسه هیات امنایی معلم شروع کردی و تقریبا بهت بگم که نظم و ترتیبی که در مدرسه هست خدا رو شکر فراتر از انتظار بوده. همچنان کلاس کانون میری و هفته ای هم یک جلسه همگی با مادام خدایی هستیم . روز به روز بزرگتر شدن فیزیکی و عقلیت رو داریم میینیم دخملک من . ایشاله که همینجوری ادامه بدی . به ...
روزای آخر سال تحصیلی کلاس چهارم سیزده ابان
-
تاریخ: 1397/4/28 ساعت: 13:55
سلام بر دخمل بزرگتر خود خودم امروزم مثل یک هفته گذشته که از مدنی-بخشی فرد با تیبا میار
تابستان و کانون زبان
-
تاریخ: 1397/4/28 ساعت: 13:55
سلام دختر بزرگتر خودم حدود یک ماهی هست که از تعطیلات تابستونیت میگذره . تا دیروز 
تنبلی- زبان
-
تاریخ: 1396/10/21 ساعت: 23:40
دخترک تنبل من: ترم جدیدی زبان رو بالاخره جایی که دوست داشتیم شروع کردی. کانون زبان . البته با زحمت مامان که هم ثبت نامت کرد و هم زحمت بردون وآوردنت رو میکشه .کلاس چهارم هستی و اگه مامان نباشه که درساتو کارکنی فک نکنم خودت بتونی شاگرد ممتاز باشی! مامان با تدریس ریاضی و فیزیک برا دیگرون خودش آسه آسه. ...
تب و لرز بابایی
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 22:19
دیشب یه تب و لرز وحشتناکی گرفتم عزیزم که اگه مامان و شماها نبودین وضعیت خیلی خراب بود. تو اون وضعیت که من اسپری رو خواستم ازتون ، مثل خانمهای بزرگ و مهربون ، دویدی و چند تا پتو برام آوردی و قشنگ دور و برم بودی و همه جامو با پتو پوشوندی عزیزم.همشم از مامان میپرسیدی که الان چی خوبه واسه بابایی؟ (قربون...
کلی ...
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 22:19
این چند روزه مهمون داشتین گلم. صبا و صوفیا . دیشب رفتیم پیاده روی پارک نهج البلاغه . حسابی خسته شدی عزیزم. نفس کم میاوردی مخصوصا این روزا یکم تپل شدی و همه لباسای جدیدت !! بهت میاد . تو. پر شدی کلاً . با مامان گفتیم که علاوه بر کلاس زبانت که از پردیسان به کیش عوض کنه ، یه کلاس ورزشی هم بفرستیمت یکم ...
روزهای مهرماه 96
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 22:19
سلام بر دخمل بزرگو خانومم فرصت آنچنانی با حجم کارها پیش نمیاد عزیزم که بخوام وقت بذارم و بتونم قشنگترو جامعتر برات بنویسم. ایشالله که کارام سبکتر بشه و بتونم زیباتر بنویسم. کلاس زبانتو از پردیسان به کیش مخبری تغییر دادی و خودتم راضی تری . روز به روز هم داری برا خودت خانومتنر میشی . با آبجیت هم حسابی...
سکوت مامان
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:15
نمیدونم چرا مامان اینجا هیج اظهارنظری نمیکنه ؟!! آدرس وبلاگو داره اما نظری نمیده. حتی میتونه خودشم بیاد اینحا بنویسه . میدونم که به نوشتن علاقه خاصی داره اونم واسه دخملای گلی مثل شما . اما .....؟!!!!!! اضافه شده 15 روز بعد: ایلای من ، عزیزتر از جانم . منتظر شدم مامان بیاد و نظری بده . اما اومد و نظر...
تبریک دست به قلم شدن مامان
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:15
ممنونم مامان جونم که تصمیم گرفتی خاطراتمونو برام ثبت کنی . مامان جونم ، دوست دارم از اون کلی چیزهایی که هست واسه نوشتن برام بنویسی . کنجکاو شدم مامانی .
شهربازی ارم
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:15
پنجشنبه رفتیم خونه ی ایلای کوچولو برای تبریک نی نی کوچولو به اسم المای. بچه ها رفتین تو اتاق و اومدی و به من گفتی ایلای داره همه چیزش رو به من نشون میده. ایلای کوچولو تازه امسال میخواد بره پیش دبستانی و چون کوچیکتر از خودت هست، کمی کارهاش برات عجیب بود. بعد هم که در مورد انتخاب بازی به توافق نرسیدید...
5 و 7!!
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:15
سلام دختر بزرگ خودم چند روزیه رفتم یه پزشک عمومی و طب سنتی واسه این مشکلات تنفسی ، سینوس و زانو درد . دارم یه سری داروهای گیاهی مصرف می کنم که بینشون قبل صبحانه و شام ، 5 تا آلو بخارا و 7 تا عناب است که معروف شده به 5 و 7 که تو همیشه زحمتشو میکشی اماده میکنی واسم گلم . همینطور مخلوط عرق کاسنی و شاطر...
پس از 774 روز!
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:16
774 روز است که برات ننوشتم دخترم.آخر سال 92 دنبال آزمون صندوق توسعه ملی بودم تا که قبول شده و شروع بکار کردم بصورت مامور 18 خرداد 92 شد و از آن به بعد حجم کارم بالا رفت و دیگه وقت نمیکردم بیام اینورا!. البته وضعیت زندگیمونم بهتر شده بود تا آخر سال93 که داستانی شد و پایان کار صندوق بود و برگشتن به کر
این روزا...
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:16
ایلای گلم چطوره؟ دخمل بزرگ من دیگه آخرای کلاس دومشه مدرسه موسی کاظم شاهین شمالی . نزدیک امتحاناتته و فک کنم باید بیشتر درساتو بخونی !!الان دیگه خانمی شدی واسه خودت و دمت گرم که آبجی رو هم دوس داریو اونم دیووونته و همش میگه اییای اییای! دوست دارم هوار تا عزیزم بووووووس
تیر 95
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:16
حدود یکماهیه که از شاهین اومدیم پشت بوستان تو اردیبهشت گل من. شما هم تعطیلی و سه روز دیگه عید فطره . ایشاله قراره برگشتیم از شهرستان بتونیم به قولمون عمل کنیم یه اسکیت واست بخرم عزیزم.منم که از صبح اول وقت میرم کرج و بعدازظهرشو الان بعضی روزا میرم درمونگاه علی آباد و بعضی روزا هم شرکتی تو بلوار فردو
...
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:16
امروز 3 مرداد ، یکشنبه است. بالاخره روز شماری معکوست رسید و ایشاله فردا قراره بریم خزرآباد ساری و سه چهار روز کنار دریا باشیم تو پلاژهای شرکت. دیروز خوشحال بودی که چهارشنبه ها بعد سفر میخوای کلاس نقاشی بری عزیزم.دخترک بزرگ من خیلی خیلی خیلی دوستت دارم
خانم خانما
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:16
سلام دخترک من عزیزم کلاس سومه و مدرسه سیزده آبان. معلمتون خ جلالی، بنده خدا یه بچه داره که بیماره و خیلی مادرش باید مزاقبش باشه چون تازگیا همسرشم از دست داده و دائم نمیتونه کلاستون حضور داشته باشه اما میگن معلم خوبیه.ماشالله روز به روز داری بزرگ میشی طوریکه بعضی وقتا مامانی آیلین رو می سپره بهت و چن...
این روزا
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:16
سلام دختر خوکشل من چند وقتیه بشدت درگیر کار هستم و کمتر فرصت میشه برات بنویسم دخترم. جدیداً تو آموزشگاه پردیسان کلاس زبانتو شروع کردی و ایشاله یکسره تا آخر بری و چیزایی که ما نتونستیم بهش برسیم رو اگه دوس داشته باشی بهشون برسی.خیلی خیلی دوستت دارم عزیزم. بببووووووسسس
حرف زدنهات..
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:16
دیروز تعطیل بود. آیت ا... رفسنجانی فوت شده بود و عزای عمومی. سر شب اینقد حرف میزدی و همش سوالهای کنجکاوانه که مجبور شدم سر سفره شام بهت بگم یه زحمت بکشی و نیم ساعت حرف نزنی عصر هم با هم رفتیم ستارخان و چند تا لباس برا شما وآبجی گرفتیم . مامان هم خوشحال بود که واستون خرید کرده بود.بببوووووس
روز به روز بزرگتر میشی ایلایکم
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 16:16
سلام بر دخمل بزرگ خودم دخمل من بزرگتر شده و خیلی وقتا تو خونه مراقب آبجی آییینشه! وقتایی که مامان میره تدریس یا کلاس خیاطی تو کرج. گرچه غر کم نمیزنه و هزار باز زنگ میزنه مامان و من!!!هر روز رو با مدرسه ات و چیزایی که اونجا اتفاق میفته مشغولی عزیزم. بابایی دو تومن بده فردا جشنواره غذا داریم!! بابایی